|
این بار می خواستم در مورد انتخابات تو و من بنویسم. دیدم سخن بسیار است و وقت کم. باید خلاصه کرد، باید حرف ها را جمع کرد، کم نوشت اما کامل نوشت. باید کم گفت و گزیده گفت ولی گفت. چه می شود نوشت که هم کم باشد و هم گزیده و هم حرف دل. حرف دل من، حرف دل ما. پناه می بریم به خدا از فتنه های آخرالزمان. هرچه فکر کردم، از زبان شعر ندیدم خوشتر. راهی از این هم ندیدم بهتر؛ ملت اینو می دونه / رهبر اینو می دونه رییس جمهور ما، دلسوز و مهربونه ملت و کشورش رو / مثل جونش می دونه ترک و لر و کرد و بلوچ / عرب و عجم، همه رو یکجور میبینه همیشه ایران ما رو / یکپارچه ملت می دونه پارچه رو الم نمی کنه / رنگ و حَکَم نمی کنه مردم نادون رو ببین موهاشونو سبز می کنن / سگهاشونو سبز می کنن کنار هر شعارشون / أمّن یجیب هم می خونن قدرت چه ها نمی کنه / شاه و گدا نمی کنه مقام و منصب رو ببین / ما رو رها نمی کنه دنیای فانی رو ببین / برای یک روز می خرن زبیر و طلحه رو ببین/ بعد از نبی چه می کنند آبروی سادات میبرن / شال رو به جای قرآنها بر سر نیزه میبرن البته که با نادونی / یا تبلیغهای توخالی آبروی هر کی ظاهری / شعار قلابی میده پیرو خط رهبرم / اما نره جان از تنم با این الم ها می برن تو خوب و مهربونی / ای ملت ایرونی با هوش و تدبیر خود / توی صحنه می مونی اونی که بهترینه / شجاع و بی نظیره با تک تک رای ما / می دونی بی رقیبه حال با دست های خود پلی می سازیم با وحدت، برای عبور مردی از جنس عدالت. " دکتر محمود احمدی نژاد" من الله توفیق.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:52  توسط سمانه
|
همیشه با چشمان کنجکاوش ردم را میگیرد.
قبل از اینکه بگویم حرف دلم را گفته شعرهای زیبایش پر از عرفان کودکانه است پر از گل و خو رشید و لاله ااست دل نوشته های دخترم نیز بوی انتظار میدهد باز صدای اذان به کوچه ها پیجید باز صدای چهچه بلبلها به کوش رسید باز صدای قلب امام به درها کو بیده شد باز صدای اذان به گوش بچه ها رسید دست به دعا بردارید به سوی خدا باز هم بخوانیم دعا بگوییم ای خدا ظهور را نزدیک کن قلب بچه ها را شاد کن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:12  توسط سمانه
|
من منتظرم. نه ، باید بگویم که جهان متظر است ،
دنیای مامنتظراست، دنیای زیبا یی که ما زشتش کرده ایم به گناه . رنگش زده ایم به خون . ایااو می اید؟ او که می ستاند هر دادی را اوکه میشنود هر ندایی را،او که دلش از من و تو نیز خونتر است . من وتو پیش چشم خود را میبینیم اما او همه چشمهارا ، ماسفره ی خود و اوهمه سفره هارا ، ما گناه خود و او نامه عمل تمام دنیا را. هیچ فکر کر ده ایم که بادل مهربانش چه ها کر ده ایم وبا نگاه منتظرش؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:41  توسط سمانه
|
سلام دوستان .من یک معلم هستم واز امروز
انشاالله بادل نوشته ها وخاطراتم در خدمت شماهستم . دراین راه به همراهی شما نیازمندم . مشتاقانه منتظر نظرات ارزنده ی شماعزیزان هستم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:32  توسط سمانه
|
|
|